فعالیت های فرهنگی – اعتقادی امام هادی علیه السلام
در این نوشتار، به مجموعه فعالیت های فرهنگی و اعتقادی حضرت امام هادی (علیه السلام) در دوران حیات بابرکت آن امام همام می پردازیم.
موضع حضرت امام هادی (علیه السلام) در مواجهه با انحرافات فرهنگی
در دوران امامت امام دهم حضرت امام هادی (علیه السلام) بعضی انحرافات عقیدتی مطرح بود که ریشه در دوران های قبل داشت؛ ولی به هر حال، از آنجا که جامعه دچار بعضی از این مشکلات بود، امام به مناسبت هایی با این انحرافات برخورد می کرد و با اعلام موضع خویش، نظر حق و صائب را بیان می نمود و مردم را از باورهای ناصحیح و غلط بازمی داشت. دوران امامت امام علی النقی (علیه السلام) به دلیل گسترش فرهنگی در گرایش های اعتقادی و بحث های علمی که از برخورد میان مکتب های کلامی و تحولات فرهنگی مختلف ناشی شده بود از ویژگی خاصی برخوردار است. در این دوران، مکتب های عقیدتی گوناگونی چون «معتزله» و «اشاعره» گسترش یافته و پراکندگی آرای فراوانی در سطح فرهنگی جامعه پدید آمده بود. مباحثی کلان چون جبر و تفویض، ممکن یا ناممکن بودن رؤیت خداوند، تجسیم و مباحثی از این قبیل، افکار عمومی جامعه را دست خوش تاخت و تازهای فکری کرده بود. سرچشمه این تحولات فکری، در رویکرد دولت عباسی به مسائل علمی و فرهنگی و نیز هجوم فلسفه و کلام دیگر ملل به سوی جامعه مسلمانان خلاصه می شود. دستگاه حکومتی، کتاب های علمی دانشمندان ملل دیگر را به عربی ترجمه می کرد و در اختیار مسلمانان می گذاشت. این روند از زمان مأمون آغاز شد و به تدریج ادامه یافت و تلاش فراوانی که در ترجمه کتاب های دیگر ملل، به ویژه یونان انجام پذیرفت موجب شد که برخی اندیشه های انحرافی شکل گیرد و مسلمانان دچار سر شکستگی گردند.[1] «جرجی زیدان» در این باره می نویسد: «مأمون هم وزن کتاب های ترجمه شده طلا می داد و روی هر کتابی که به نام او ترجمه می شد، از خود علامتی می گذاشت و مردم را به خواندن و فرا گرفتن آن علوم تشویق می کرد. با دانشمندان خلوت می نمود و از معاشرت با آنان لذت می برد».[2] البته آنچه از بررسی زندگی علمی حضرت امام هادی (علیه السلام) در مناظره های علمی به دست می آید، برتری مبانی اعتقادی شیعه را در این برهه از زمان آشکار می سازد. گذشته از این مطالب، پیدایش این همه آرا و نظرات گوناگون، سبب آشفتگی در اوضاع فرهنگی و اجتماعی گردیده و حاصل این آشفتگی، در پیدایش گروه های گوناگونی چون: غلات، واقفیه، صوفیه، مجسّمه و... نمود یافت. حاکمیت نیز از این آشفتگی فرهنگی، برای دست یابی به اهداف خود بهره می جست. عباسیان می خواستند از این جریان ها به عنوان حربه ای برای تضعیف مبانی فکری و اعتقادی مسلمانان بهره برداری کنند. عظمت مقام علمی حضرت امام هادی (علیه السلام) به گونه ای بود که با وجود تمام سخت گیری ها و مشکلات که برای ارتباط با امام وجود داشت آن حضرت در طول 34 سال امامت خویش در بیان و تبیین اعتقادات صحیح دینی بسیاری از پرسش ها و شبهات را پاسخ داد و راه روشن قرآن و عترت را فراروی مردم نهاد.
مناظره های علمی و اعتقادی حضرت امام هادی (علیه السلام)
امامان معصوم (علیهم السلام) چشمه های جوشان معرفت و گنجینه های دانش الهی اند. دولت های عباسی، همواره به دنبال برپایی جلسه های مناظره و گفت وگوی علمی بودند که برقراری این گونه جلسه ها در زمان مأمون عباسی به اوج خود رسید و این روند تا دوران امامت حضرت امام هادی (علیه السلام) نیز ادامه یافت. ائمه اطهار (علیهم السلام)، از این فرصت برای روشن کردن اذهان عمومی و نشر فرهنگ اصیل اسلامی بهره برداری می کردند. دولت های عباسی از سویی می کوشیدند تا با زیر نظر گرفتن امام و کنترل شدید ملاقات های ایشان با شیعیان، از روشن شدن افکار مردم جلوگیری کنند ولی برپایی نشست های علمی در تناقض با این سیاست بر می آمد و تمام تلاش های عباسیان را بیهوده می ساخت. پی گیری این سیاست متناقض از سوی سردمداران نفاق، حاکی از کوته فکری، ناکارآمدی، نارسایی در چاره جویی و بن بست های فکری آنان در برابر اهداف معین خود بود. متوکل عباسی برای این منظور، دو تن از دانشمندان به نام های «یحیی بن اکثم» و «ابن سکّیت» را به خدمت خواند تا نشستی علمی با امام علی النقی (علیه السلام) ترتیب دهند. در نشستی که به این منظور ترتیب داده شده بود، متوکل از ابن سکّیت خواست تا پرسش های خود را مطرح کند. او نیز پرسید: «چرا موسی با عصا بر انگیخته شد، عیسی (علیه السلام) با شفای بیماران و زنده کردن مردگان و محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با قرآن و شمشیر؟»
امام در پاسخ فرمود: «موسی (علیه السلام) با عصا و ید بیضا در دوره ای برانگیخته شد که مردم تحت تأثیر جادو قرار گرفته بودند. او نیز به همین منظور برایشان معجزه ای آورد که جادویشان را از بین ببرد و حجت را برایشان تمام سازد.عیسی (علیه السلام) با شفای بیماران خاص و بدون درمان و با زنده کردن مردگان بر انگیخته شد، زیرا در آن زمان پزشکی و پیشرفت های آن، مردم را شگفت زده کرده بود و او به فرمان خدا، مردگان را زنده می کرد و بیماران بی درمان را شفا می داد. محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با قرآن و شمشیر در دوره ای برانگیخته شد که شعر و شمشیر بر اندیشه مردم حکمرانی می کرد. او نیز با قرآن تابنده و شمشیر برنده بر شعر و شمشیرشان چیره گشت و پیام خدا را به آنان رساند و حجت را بر آنها تمام فرمود». ابن سکیت گفت: سوگند به خداوند مانند تو هرگز ندیده ام و جواب راستین چنین است. آنگاه یحیی بن اکثم سؤالات پراکنده ای را مطرح کرده بود و پاسخ را از امام به طور مکتوب خواست.[3] پرسش های او درباره تأویل و تفسیر برخی آیات قرآن، گواهی زن، احکام خنثی، دلیل بلند خواندن نماز صبح و مسائلی درباره عملکرد امیر مومنان علی (علیه السلام) بود. امام با نهایت دقت، ظرافت و کمال به پرسش های وی پاسخ فرمود و افزون بر اثبات جایگاه علمی خود، سیزده پرسش پیچیده و مشکل را برای شیعیان پاسخ گفت و به صورت غیرمستقیم، معارف واقعی اسلام را در اختیار خواهندگان قرار داد. پاسخ های حضرت امام هادی (علیه السلام) آن چنان کوبنده و دقیق بود که یحیی بن اکثم در پایان این رویارویی به متوکل گفت:«پس از این جلسه و این پرسش ها دیگر سزاوار نیست که از او درباره مسئله دیگری پرسش شود؛ زیرا هیچ مسئله ای پیچیده تر از این ها وجود ندارد [و او از عهده پاسخ گویی به همه آنها بر آمد] و موجب آشکار شدن بیشتر مراتب علمی او و موجب تقویت شیعیان خواهد شد».[4]
چگونگی دفاع حضرت امام هادی (علیه السلام) از عدم تحریف قرآن
قرآن کریم مهم ترین سند حقانیت اسلام است و برخی از ناآگاهان در طول تاریخ تلاش کرده اند تا با خدشه در تمامت و استواری متن آن، در اندیشه امت اسلامی و وحدت میان مسلمانان، خلل وارد نمایند. اگرچه دانشمندان اسلامی در طول تاریخ بر عدم تحریف قرآن تأکید فراوان نموده اند و نیز در عدم تحریف قرآن میان اندیشمندان مسلمان و فقیهان فریقین تردیدی نیست اما وجود برخی روایات ضعیف در این خصوص موجب گشت تا امت اسلامی در برخی از برهه های تاریخی دچار اختلاف و تفرقه گردد. یکی از موضوعات مهمی که در روزگار حضرت امام هادی (علیه السلام) مورد گفت وگو بود بحث از تحریف قرآن بود. فرقه حشویه، از اهل سنت، و برخی از غلات بر آن بودند که در قرآن دست برده شده است و چه بسا کاتبان وحی برخی از آیات را حذف کرده اند. با این که همه عالمان شیعه بر نادرستی تحریف قرآن تأکید داشته و دارند و تاکنون ده ها اثر گرانسنگ در این زمینه تألیف نموده اند و تحریف به فزونی یا کاستی در آیات قرآن را مردود دانسته اند. اما برخی با نسبت دادن تحریف قرآن به شیعه، تلاش کردند تا شیعه را به داشتن قرآنی غیر از قرآن سایر کشورهای اسلامی متهم کنند!! در حالی که فقیهان و عالمان شیعی این تهمت ناروا را باطل دانسته و راه یابی تحریف به قرآن را از جهت عقلی و روایی مردود شمرده اند و نباید گفته های ضعیف برخی علما در زمان های دور را به همه شیعیان نسبت داد چنان که در میان اهل سنت نیز بخاری از عمر بن خطاب نقل کرده است که در قرآن کریم آیه رجم بوده و ما آن را تلاوت و به آن عمل کرده ایم و این آیه اینک در قرآن موجود نیست. نیز عمر گفته است: در قرآن این آیه موجود بود: «ان ترغبوا عن آبائکم فانه کفر بکم ان ترغبوا عن آبائکم»[5] اهل سنت از ابوموسی اشعری نیز روایت می کنند که در قرآن سوره ای مانند سوره برائت بوده است و من آن را فراموش کرده ام و از جمله آیات آن این بود: «لو کان لابن آدم وادیان من مال لا تبغی وادیاً ثالثاً و لیملأ جوف ابن آدم الا التراب»[6] از این گونه روایات در کتاب های اهل تسنن وجود دارد که در برابر نظریه اکثریت علمای شیعه و اهل سنت بر عدم تحریف قرآن، چنین نقل قول های ضعیف قابل اعتنا نیست. دانشمندان شیعی بارها از عدم تحریف قرآن دفاع کرده اند:- بحث عدم تحریف قرآن، به قلم توانای مرجع عالیقدر شیعه آیت الله العظمی سیدابوالقاسم خویی؛- صیانة القران عن التحریف، اثر استاد فرزانه آیت الله محمدهادی معرفت؛- نزاهت قرآن از تحریف، اثر آیت الله علامه جوادی آملی.و بسیاری از کتاب های دیگر اندیشمندان شیعی گواه بر این سخن حق است. اثبات پیراستگی قرآن از تحریف ضروری است و شبهه تحریف افزون بر خدشه در حجیت قران، معجزه بودن آن را نیز مخدوش می سازد و اعتبار و حجیت رسالت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، به معجزه رسالت ایشان، گره خورده است، ازاین رو اعتبار و حقانیت اسلام به حقانیت قرآن گره خورده است و اثبات پیراستگی قران از هرگونه تحریف به زیادت یا کاستی با هدایت و راهنمایی امامان اهل بیت (علیهم السلام) در طول تاریخ از سوی اندیشمندان شیعی انجام پذیرفته است.[7]
آثاری از تفسیر قرآن در کلام حضرت امام هادی (علیه السلام)
یکی از رسالت های مهم امامان معصوم، تبیین احکام و تفسیر قرآن بود. میراث قرآنی ارزشمندی که از حضرت امام هادی (علیه السلام) باقی مانده است، از ذخایر عظیم تفسیری معصومان (علیهم السلام) است. نقشی که امامان اهل بیت (علیهم السلام) در تفسیر قرآن ایفا کردند نقش تربیتی، آموزشی و راهنمایی مردم به راه های تفسیر صحیح بود. اینان بیان می کردند که روش شایسته درک دقیق معانی کلام الهی چیست و کیفیت احاطه بر نکات دقیق و اسرار این کلام جاودانه الهی چگونه است لذا تفسیر اینان از قرآن در قالب روایات به ما رسیده است جنبه الگویی دارد که بر برخی از صحابیان و شاگردان خود ارائه کرده اند و در آن فضای سخت و شکننده، شیوه های تفسیر درست را ارائه نموده اند و نکات ظریفی را از باطن و ظاهر آیات بیان داشته اند که تنها از این بزرگواران می توان به دست آورد. چرا که اینان وارثان علم الهی و معدن وحی خداوندی اند و مفسران حقیقی قرآن این خاندان اند. یعقوب بن سکیت نحوی می گوید: حضرت امام هادی (علیه السلام) درباره قرآن فرمود:«إنّ الله تعالی لم یجعله لزمان دون زمان و لالناس دون ناس، فهو فی کلّ زمان جدید، و عند کلَّ قوم غضٌّ إلی یوم القیامة»[8]؛ «خدای سبحان قرآن را برای زمان خاص بدون زمان دیگر، و برای مردمی خاص بدون مردم دیگر، قرار نداده است. ازاین رو، قرآن تا قیامت در هر زمان نو، و نزد هر ملتی تازه است». حضرت امام هادی (علیه السلام) در هر فرصت مناسب، به ردّ تحریف قرآن می پرداخت و بر مصون بودن قرآن از هر کاستی و اضافه ای تأکید می فرمود. آن حضرت در پاسخ به پرسش از برخی مسائل مورد اختلاف مانند قضا و قدر نوشت:«قد اجتمعت الامّة قاطبة لا اختلاف بینهم ان القرآن حق لاریب فیه عند جمیع الفرق و فی حال اجتماعهم مقرون بتصدیق الکتاب و تحقیقه»[9]؛ «همه امت اسلامی، بدون اختلاف همه داستان اند که قرآن حق است و تردید در اصالت آن نیست و همگی قرآن را باور دارند و در حقانیت آن متفق اند». حضرت امام هادی (علیه السلام) اخبار را به دو دسته تقسیم می کند: «اخبار حق و اخبار باطل که باید از آنها دوری جست و در صورتی که قرآن بر صحت روایتی دلالت داشت، اما گروهی از مردم آن را نپذیرند، باید صحت آن را بپذیرند؛ زیرا همه امت بر صحت قرآن اعتراف دارند».[10] حضرت امام هادی (علیه السلام) بارها برای احکام شرعی و دیگر موضوعات، به آیات قرآنی استدلال کرده است؛ از جمله در مسائلی چون: اختیارات حاکم اسلامی در اجرای حدود، آثار ایمان[11]، علم ائمه و...، که همگی دلیلی روشن بر اصالت قرآن و ردّ شبهه تحریف قرآن است. اینک به چند نمونه از تفسیر آیات توسط حضرت امام هادی (علیه السلام) نیز اشاره می شود:درباره سرزنش تشبیه کنندگان، محمد بن عیسی می گوید: از حضرت امام هادی (علیه السلام) درباره آیه شریفه «وَالْأَرْضُ جَمِیعًا قَبْضَتُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ وَالسَّماوَاتُ مَطْوِیاتٌ بِیمِینِهِ»[12] پرسیدم. فرمود: خدای سبحان سرزنش کرده کسی را که او را به خلقش تشبیه می کند. آیا نمی بینی که (در صدر آیه) می فرماید: «وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ»؛ «و خدا را چنان که شایسته است نشناخته اند» که می گویند: «تمام زمین در روز قیامت، در قبضه اوست و آسمان ها پیچیده در دست راست او»؛ نظیر آنجا که خدای سبحان می فرماید: «و خدا را آن چنان که شایسته است، نشناخته اند که می گویند: خدا چیزی را بر بشری نازل نکرده است». سپس خدای سبحان خود را از قبضه و یمین منزّه می شمرد و می فرماید: «خداوند پاک و برتر است از آنچه با وی شریک می گردانند».[13] علامه مجلسی در تفسیر آیه «یوْمَ یعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یدَیهِ» نقل می کند: به متوکّل عباسی خبر دادند که حضرت امام هادی (علیه السلام) آیه شریفه «یوْمَ یعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یدَیهِ یقُولُ یا لَیتَنِی...»[14] را بر برخی از خلفا تطبیق می دهند. متوکل گفت: با او چه کار کنیم؟ گفتند: مردم را جمع کن و از او در حضور مردم بپرس. اگر همان پاسخ را داد، مردم به حسابش می رسند، و اگر غیر آن را گفت، نزد یاران خود رسوا می شود. متوکّل همه قضات و بنی هاشم و یاوران خود را فراخواند و در جمع آنان از حضرت امام هادی (علیه السلام) پرسید. آن امام همام فرمود: اینان کسانی هستند که خدا با کنایه از ایشان سخن گفته است و بر ایشان منّت نهاده و عیبشان را پوشانده است. آیا امیر می خواهد آنچه را خدا پوشانده، آشکار کند؟ متوکّل گفت: نه، نمی خواهم.[15] ذکر این نکته ضروری است که در تفاسیر منقول از اهل بیت (علیهم السلام) بین تفسیر و تطبیق مصادیق باید تفاوت گذاشت. گاهی آنچه در روایت ذکر شده و بدان تصریح شده است مصداق یا یکی از بارزترین مصادیق آیه است ولی برخی آن را تفسیر آیه پنداشته اند لذا جدا ساختن این دو و آشنایی با معیارهای تفسیر، ضروری می نماید تا راه صواب مشخص گردد.[16] بی تردید تفاسیر اهل بیت (علیهم السلام) بهترین روش تفسیری و راه حکمت آموزی از قرآن کریم است که بایسته آن است مفسران و دانشمندان قرآنی در آن ها بیشتر تأمل نمایند و از بیکران کرانه تفسیری آن بزرگواران، چگونگی برخورداری از قرآن را بیاموزند.
دیدگاه حضرت امام هادی (علیه السلام) در مسأله قدیم یا حادث بودن قرآن
یکی از بزرگ ترین فتنهجویی ها، موضوع مخلوق بودن قرآن بود که مدت ها اندیشه مسلمانان را به خود مشغول ساخته بود و چه بسیار انسان هایی که به جهت عقیده به آن، جان خود را از دست دادند! خلفای عباسی با مطرح ساختن این پرسش و نیافتن پاسخ دل خواه خود، مخالفان شان را به شدت سرکوب می کردند. از این دسته «احمدبن نصر خزاعی» را می توان نام برد که از مخالفان دولت عباسی بود خلیفه نیز برای از میان برداشتن او با طرح این پرسش که آیا قرآن مخلوق است یا نه، برنامه سرکوب او را آغاز کرد و پس از بیان پرسش های گوناگون در این زمینه و دیگر مسائل اعتقادی، بهانه ای برای قتل وی به چنگ آورد و او را از میان برداشت.[17] واثق، احمد بن نصر را که معتقد به خلق قرآن نبود، دست بسته از بغداد به سامرا آورد و از او درباره خلق قرآن پرسید. هنگامی که از عقیده او آگاهی یافت، گردن او را زد و دستور داد سرش را در بغداد و بدنش را در سامرا آویزان کنند و برگه ای به گوش او آویختند که بر آن نوشته شده بود: «این سر احمد بن نصر است که معتقد به خلق قرآن و نفی تشبیه خداوند نیست!»[18] معتزله که گرایشی افراطی به عقل دارند، قرآن کریم را حادث و مخلوق می دانستند و آن را از صفات باری تعالی می شمردند، ولی در برابر آنها، اشاعره به مخالفت برخاسته و قرآن را قدیم و غیرمخلوق دانستند. جرقه های این کشمکش که برخاسته از نظریه جبر یا تفویض بود، از اواخر حکومت امویان آغاز گردید و با پیدایش این دو مکتب کلامی در عصر عباسیان به اوج خود رسید. تا پیش از مأمون، حکمرانان عباسی گرایش شدید و تعصب بسیاری بر نظر اشاعره و جبرگرایی داشتند و معتزلیان را به شدت شکنجه و سرکوب می کردند. با به حکومت رسیدن مأمون، ورق برگشت و مخالفان معتزله و نظریه خلق قرآن با حربه های گوناگون از صحنه روزگار پاک می شدند! پس از مأمون نیز خلفای عباسی از او پیروی کردند و کسانی را که به عقاید معتزله پایبند نبودند، شکنجه می کردند یا از میان برمی داشتند. هنگامی که متوکل به حکومت دست یافت، دوباره به عقاید اشاعره پیوست و این بار قربانیان این ماجرا، معتزلیان بودند! در گیر و دار این آشوب زدگی های اعتقادی، حضرت امام هادی (علیه السلام) پیشوای اندیشه اسلامی، وارد عرصه شد و با بدعت شمردن این بحثها، خط سیر مکتب ناب اسلامی را برای پیروان خود ترسیم کرد. ایشان برای تنویر اذهان پیروان خود در بغداد نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان. پروردگار ما را از فتنه های این روزگار در پناه دارد که در این صورت بزرگ ترین مرحمت را در برابر ما به انجام رسانیده است که در غیر آن، چیزی جز نابودی و بدبختی دستاورد کسی نخواهد شد. نظر من درباره جدالی که بر سر [مخلوق بودن یا نبودن] قرآن در گرفته، این است که آن بدعتی بیش نیست که در گناه این بدعت پرسش کننده و پاسخ دهنده، هر دو یکسانند؛ چرا که برای پرسش کننده سودی در بر نخواهد داشت [و به واقع آن دست نمی یابد] و برای پاسخ دهنده نیز جز رنجی ناشی از طرح موضوعی که از فهم و درک او خارج است، باقی نخواهد ماند. همانا خالقی جز خدا وجود ندارد و جز او، همه آفریدگانش هستند. قرآن نیز کلام خداوند بزرگ است. پس از پیش خودتان بر آن نامی قرار ندهید که از گمراهان خواهید بود و خداوند شما و ما را در شمار افراد این آیه قرار دهد که فرمود: «آنان کسانی هستند که در نهان از خدای خویش می ترسند و از روز جزا سخت در وحشتند»[19]» و این گونه شیعیان را از آشفتگی فکری بیرون آوردند.[20] این پرسش پیش تر نیز از امامان پرسیده شده بود و امام رضا(علیه السلام) قاطعانه پاسخ داد: «قرآن کلام خداست، همین و بس!»[21] بدین ترتیب، امام با تبیین موضعی اصولی و روشنگرانه در این بحث، شیعیان را از کاوش در این گونه بحث و جدل هایی که ثمره ای در بر ندارد، بر حذر داشته و نظر خود را بیان کرده اند.
موضع حضرت امام هادی (علیه السلام) درباره مسأله جبر و اختیار
یکی از مباحث چالش برانگیز و اختلافی میان عالمان مسلمان، مسئله جبر و اختیار است که هنوز هم اندیشه های بسیاری را به خود مشغول داشته است. از سویی اهل حدیث به دلیل اعتقاد به قضا و قدر الهی و ناتوانی از جمع این اعتقاد با اختیار انسان، به جبرگرایی روی آوردند در حالی که معتزله به آزادی مطلق انسان در افعال اختیاری خویش باور داشتند و نقشی را برای قضا و قدر و اراده الهی در این گونه افعال در نظر نمی گرفتند. اما شیعه امامیه بر اساس آموزه های امامان (علیهم السلام) بر این باورند که نه جبر و نه اختیار مطلق بلکه راه میانه ای از هر دو را می پذیرد. حضرت امام هادی (علیه السلام) در جواب نامه ای که اهل اهواز به ایشان ارسال نموده بودند در پاسخی مفصل و مستدل بر حقانیت امامت ائمه اطهار تأکید نموده و با بیانی دقیق و مستند به اعتقاد شیعه درباره جبر و تفویض پرداخته اند و مسئله ابتلای مردم به اختلاف در دین و عقیده به جبر و تفویض را مطرح نمودند.
ایشان با اشاره به کلام نورانی حضرت امام صادق (علیه السلام) که فرموده اند:«لا جَبْرَ وَلا تَفْویضَ ولکِنْ مَنْزِلَةٌ بَینَ الْمَنْزِلَتَین»[22]؛ «(همانا) نه جبر است و نه تفویض بلکه جایگاهی است بین آن دو جایگاه» شروع به طرح جواب می فرماید و هر دو نظریه را باطل، و نظریه صحیح را امری بین آن دو می داند و برای تثبیت مسئله می فرماید: از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد که آیا خداوند، بندگان را بر انجام معاصی، مجبور می کند؟ حضرت فرمود: خداوند عادل تر از این است که چنین کند. سپس از حضرت (علیه السلام) سؤال شد که آیا خداوند بندگان را به خود واگذاشته و کار را یکسره به آنها سپرده است؟ حضرت فرمودند: خداوند عزیزتر و مسلط تر از آن است که چنین کند». آن گاه می فرماید: از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت شده است:«(همانا) مردم در چگونگی اعتقاد به «قدر» سه دسته اند: گروهی بر این باورند که کارها، همه به آنان واگذار شده است. اینان خداوند را در تسلطش سست دانسته اند؛ لذا این گروه در هلاکت اند. و گروهی گمان دارند که خداوند، بندگان را بر انجام گناهان، مجبور می کند و آنان را به چیزهایی مکلف کرده است که طاقت انجام آن را ندارند. اینها خداوند را در حکمش، ظالم دانسته اند و به خاطر همین، به هلاکت خواهند رسید. و گروهی چنین معتقدند که خداوند، بندگان را به قدر طاقت آنها مکلّف نموده است و به آنان بیش از طاقتشان دستور و فرمان نمی دهد. [اینها افرادی هستند] که اگر کار نیکی انجام دهند سپاس خداوند را به جای می آورند و اگر کار بدی از آنان سرزند، از خداوند طلب بخشش می کنند. اینان به اسلام حقیقی دست یافته اند». حضرت امام هادی (علیه السلام) پس از ابطال هر دو نظریه افراطی و تفریطی، قول حق و نظر صائب را که «امر بین الامرین» می باشد مطرح می نماید:«لکِنْ نَقُولُ: إِنَّ اللّهَ جَلَّ وَعَزَّ خَلَقَ الْخَلْقَ بِقُدْرَتِهِ وَ مَلَّکَهُمْ اِسْتِطاعَةَ تَعَبُّدِهِمْ بِها، فَاَمَرَهُمْ وَنَهاهُمْ بِما اَرادَ، فَقَبِلَ مِنْهُمُ اتِّباعَ أَمْرِهِ وَ رَضِی بِذلِکَ لَهُمْ، وَنَهاهُمْ عَنْ مَعْصِیتِهِ وَذَمّ مَنْ عَصاهُ وَ عاقَبَهُ عَلَیها»؛[23] لکن ما معتقدیم که خداوند با جلالت و عزیز، خلق را به نیروی خود آفرید و توانایی پرستش خود را به آنان داد و بدانچه خواست، آنان را امر و نهی کرد. پس پیروی آنان از امرش را قبول نمود و بدان راضی شد و آنان را از نافرمانی خود بازداشت و هر کسی را که مرتکب نافرمانی او شد، نکوهش کرد و به خاطر نافرمانی، عقوبت نمود.» این بیان نورانی در اوج اتهامات و اغواگری هایی بود که در دامن ورود اندیشه های غیر الهی و نیز حاکمیت برخی جاهلان و دنی طلبان بر حوزه تبیین معارف دینی و محدود نمودن عالمان حقیقی ارائه گردیده است.
موضع حضرت امام هادی (علیه السلام) در مواجهه با غلات
معنای «غلو» در لغت زیاده روی، اغراق، افراط، گزافه گویی است. اما باید توجه داشت که غلو گاهی برآمده از محبت شدید است و گاهی برخاسته از کینه و نفرت عمیق است که در هر دو مورد جریان فرهنگی اجتماعی خاصی را پدید آورده و موجب دوری از حقیقت می شود. در تاریخ اسلام شاید شکل گیری جریان غلوکنندگان (غالیان) از دهه های نخست صدر اسلام رخ نمایی کرده باشد و مقابله امام علی (علیه السلام) با آنان نشانگر آن است که امامان معصوم (علیهم السلام) از همان آغاز با این جریان نادرست و باطل مبارزه کرده اند. متأسفانه در سال های اخیر مشاهده می شود برخی افراد در مقام مداحی و ثناخوانی خود را علی اللهی، حسین اللهی و... معرفی می کنند و در مجالس و محافل عمومی این شعارها را به صورت رسمی و علنی مطرح می سازند و انگیزه اصلی آنان، تحریک احساسات، اشک گرفتن از مردم و امثال آن است و گمان می کنند که این کار خدمت به اهل بیت عصمت و طهارت است. این افراد باید توجه داشته باشند که این کارها؛اولاً، بهانه به دست دشمنان و مغرضان می دهد و زمینه سوء استفاده آنها می شود و در نتیجه نه تنها خدمت به اهل بیت نیست بلکه خیانت به آن پیشوایان و خیانت به مردم و مذهب آنان است.ثانیاً، این قبیل کارها اساساً با شیوه و مرام اهل بیت در تضاد است.[24] از امام سجاد (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند:«أَحِبُّونا حُبَّ الاْسْلامِ فَوَاللّهِ ما زالَ بِنا ما تَقُولُونَ حَتّی بَغَّضْتُمُونا إلَی النّاسِ»[25]؛ «ما را آن چنان دوست بدارید که اسلام گفته است. سوگند به خدا! پیوسته چیزهایی را در مورد ما می گویید که در نتیجه آن، دشمنی مردم را متوجه ما می سازید.» خلفای اموی و عباسی از یک سو، برای ایجاد اختلاف در میان شیعه و از سوی دیگر، برای بدبین کردن توده ها به مذهب اهل بیت (علیهم السلام)، به باورهای غلات و پراکنده کردن خرافات در میان شیعه دامن می زدند و این خود، کار ائمه اطهار (علیهم السلام) را در مبارزه با غلات دشوارتر می ساخت. دوره حضرت امام هادی (علیه السلام) نیز یکی از مشکلات اعتقادی و فرهنگی جامعه اسلامی، غالیان کج اندیش بودند که از سوی خلفای عباسی حمایت می شدند. برخی از سران این فرقه ضاله و مضله در عصر حضرت امام هادی (علیه السلام) عبارت بودند از: «علی بن حسکه قمی»؛ «فارس بن حاتم»؛ «حسن بن محمد مشهور به ابن بابا قمی»؛ «قاسم یقطینی یا قاسم بن یقطین» و «محمد بن نصیر نمیری یا فهری[26] که هر کدام از این افراد، به گونه ای در تشریعات این گروه سهیم بودند.
.jpg)
به عنوان نمونه:علی بن حسکه قمی، حضرت امام هادی (علیه السلام) را پروردگار جهانیان می دانست و خود را از سوی ایشان پیامبر هدایت انسان ها معرفی کرده بود. او تمامی واجبات و فروع دینی، مانند زکات، حج، روزه و... را به شدت زیر سؤال برد. محمد بن نصیر نمیری، بر بدعت های علی بن حسکه، جواز ازدواج با محارم (مادر، خواهر، دختر)، حلّیت لواط و اعتقاد به تناسخ را افزود.[27] حضرت امام هادی (علیه السلام) با موضعی صریح و جدی، ضمن برائت و دوری جستن از آنان، حتی دستور قتل یکی از آنان را صادر کرد. ایشان برای نمایاندن چهره کریه آنان، در پاسخ شیعیانی که از عقاید منحرف علی بن حسکه پرسیده بودند، چنین نگاشت:«ابن حسکه - که نفرین خدا بر او باد - دروغ گویی بیش نیست و من او را در شمار دوستان و شیعیان خود نمی پندارم. خدا او را لعنت کند. به خدا سوگند، پروردگار جهانیان، محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و پیامبران پیشین او را مگر به آیین یکتا پرستی و دستور به بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات و انجام حج و دوستی و ولایت بر خلق نفرستاد. او نیز مردم را جز به سوی پرستش خداوند دعوت نکرده است. ما جانشینان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و بندگان خدا هستیم که هرگز به او شرک نخواهیم ورزید. اگر اطاعتش کنیم، رحمت او شامل حالمان شده و اگر از فرمان او سرپیچی کنیم، گرفتار عذاب دردناک او خواهیم شد. ما نمی توانیم برای خدا نشانه ای بیاوریم، ولی خدا برای ما و همه آفریدگانش، نشانه و دلیل فرو فرستاده است. من از کسی که چنین سخنانی می گوید، بیزاری می جویم و از چنین گفته هایی به خدا پناه می برم. شما نیز از آنان برائت و بیزاری جویید و آنان را در فشار قرار دهید.» در ادامه، امام، دستور قتل آنان را صادر می کند.[28] گفتنی است امام به قتل فارس بن حاتم که از سران غلات بود نیز فرمان داد.[29] که بعد از صدور این فرمان یکی از شیعیان امام، حکم امام را اجرا و او را به قتل رساند. یکی دیگر از افراد منحرف و فرصت طلب و بیمار دلی از غالیان محمدبن نصیر نمیری است وی ادعا می کرد پیامبر خدا است و علی بن محمد الهادی او را به رسالت فرستاده است و از سویی دیگر او معتقد به تناسخ بود و ازدواج با محارم را روا می شمرد. پس از درگذشت محمد بن نصیر، پیروان او که به نصیریه مشهور بودند، به چند گروه تقسیم شدند و ابوالعباس طبرانی و ابوعبدالله کندی مشهور به شاه رئیس، از سردمداران غلات آن دوره بودند.[30] علی بن حسکه و عده دیگر از غالیان در میان مردم این عقیده را منتشر می کردند که هر چیزی، ظاهری و باطنی دارد و به ظواهر آیات قرآن نباید اعتنا کرد و اصل، باطن آن است و شناخت باطن آیات هم از فهم مردم بیرون است. آنان باطن آیات را به دلخواه خود چنان تفسیر می کردند که مروّج اباحی گری بود و راه را بر عشرت جویان و عافیت طلبان هموار می کرد. حضرت امام هادی (علیه السلام) و شاگردان واقعی او برای مقابله با این جریان خطرناک، با همه وجود تلاش می کردند و با تبیین درست آموزه های توحیدی، شبهات را از ذهن شیعیان می زدودند. آن حضرت می فرمود: ائمه بندگان خداوند و مرگ و زندگی و روزی آنان به دست خداوند است و آنان هم مانند مردم دیگر مکلف اند که نماز و روزه به جای آورند. اگر کسی قائل به ربوبیت ائمه گردد، غالی و مشرک است و باید اصلاح گردد، وگرنه از جامعه اسلامی طرد شود. گروهی از شیعیان به حضرت امام هادی (علیه السلام) نوشتند: «برخی افراد سخنانی می گویند و روایت هایی را به شما و پدرانتان نسبت می دهند که دل ها از شنیدن آن منزجر می شود؛ ولی چون این احادیث را به پدرانتان نسبت می دهند، نمی توانیم آنها را ردّ کنیم و از طرف دیگر نمی توانیم آنها را بپذیریم. این افراد می گویند مراد از نماز در آیه «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ»[31] یک فرد معین است، نه رکوع و سجود و نیز مقصود از زکات، دادن درهم و دینار نیست. این کسان، برخی از واجبات و سنن و گناهان را به همین رویه تأویل می کنند. اگر مصلحت می دانید، امر را بر ما روشن کنید و بر پیروانتان منت نهاده، آنها را از گرداب هلاکت (تأویل) رهایی بخشید، و کسانی که چنین سخنانی می گویند، ادعا می کنند که پیروان شمایند. علی بن حسکه و قاسم یقطین از همین افرادند. وظیفه ما در برابر سخنان آنان چیست؟» امام فرمود: «این تأویلات از دین ما نیست. از آن دوری جویید»[32] قرائن نشان می دهد یکی از انگیزه های غلات در پراکنده کردن سخنان غلوآمیز درباره خود ائمه، دنیاطلبی بود. آنان خود را باب و واسطه حضرت امام هادی (علیه السلام) معرفی می کردند و به ائمه نسبت های غلوآمیز می دادند و سپس با فریب دادن افراد ساده لوح و زودباور، از آنان هدایایی دریافت می کردند. یکی از افرادی که از صراط مستقیم امامت منحرف شده و راه غلو در اعتقادات را پیموده، فارس بن حاتم قزوینی است. این نکته قابل تذکر است که وکالت امام، دلیلی بر آن نیست که فرد دچار اشتباه و گمراهی نشود و اگر کسی برهه ای از عمر خویش را به علت رفتار و باورهای درست در کنار امام (علیه السلام) حضور داشته است دلیلی نیست که او تا پایان عمر در راه حق و حقیقت و تبیین درست دین گام بردارد. وی مدتی وکیل امام بود و مردم پرسش های دینی خود را توسط او از امام می پرسیدند و سهم امام را از طریق او برای امام می فرستادند. بعدها فارس، گمراه شد و به خداوند و ائمه نسبت های ناروا و شرک آمیز می داد و ساده لوحان را می فریفت. حضرت امام هادی (علیه السلام) او را از مسئولیت خود بر کنار کرد و به افراد گوناگون سفارش می فرمود سخنان دروغ او را نپذیرند و از او دوری کنند و او را سبک شمرند. ولی فتنه گری هایی فارس به پایان نرسید و او همچنان به گمراه گری مشغول بود. گفته های فارس باعت شد تا میان مردم اختلاف افتد. امام با تأکید بیشتر، او را خیانت کار خواند و او را لعنت کرد و فرمود:«او به نام ما، به خداوند نسبت های ناروا می دهد. هر کس که او را از میان ببرد، جایگاه او بهشت خواهد بود».سرانجام یکی از دلیر مردان به نام جنید، فارس را به سزای فتنه اندازی های خود رساند.[33] محمد بن عیسی می گوید: حضرت امام هادی (علیه السلام) نامه ای به من نوشت که شروع آن چنین بود:«لَعَنَ اللّه ُ الْقاسِمَ الْیقْطینی وَلَعَنَ اللّه عَلِی بْنَ حَسْکَةِ الْقُمی، اِنَّ شَیطانا تَرائی لِلْقاسِمِ فَیوحی اِلَیهِ زُخْرُفَ الْقَولِ غُرُورا»؛[34] خداوند قاسم یقطینی و علی بن حسکه قمی را لعنت کند! شیطانی در برابر قاسم نمایان می گردد و با القای سخنان باطلِ به ظاهر آراسته او را می فریبد.» بنا بر آنچه گفته شد ائمه اطهار (علیهم السلام) از معرفی غلوآلود خود هیچ گاه استقبال نکردند و نیز هیچ وقت در مقابل ادعاهای غالیان سکوت نکردند بلکه در مقابل این سخنان ناروا قاطعانه و صریح مبارزه کردند.
.jpg)
مواجهه حضرت امام هادی (علیه السلام) با باورهای صوفیانه
عرفان و تصوف حقیقی بر آموزه های وحیانی استوار بوده است و با بهره گیری آموزه های وحیانی مانند آخرت طلبی، عدم دل بستگی به دنیا، مبارزه با نفس و هواهای نفسانی، تزکیه و تهذیب نفس همراه بود اما در این میان برخی با ادعای دوری از دنیاطلبی و با حیله و فریب بر کرسی ارشاد و وعظ و خطابه بنشستند و با ظاهری رسته از دنیا، به دنبال مطامع دنیایی افتادند. بسیاری از مردم ساده لوح با شنیدن شعارهای جذاب و معنوی و یا مشاهده برخی از ادعاها و ظاهرسازی ها جذب آنان شده و گمان کردند حقیقت دین، ترک دنیا و زندگی سخت است و بسیاری از شیادان و منحرفان با بهره گیری از ساده لوحی برخی و یا علاقه برخی به امور معنوی کم زحمت راه دین داری را سد کردند و با فرقه سازی و ارائه عرفان های دروغین گروهی را گرد خود فراهم آوردند. از دیگر اندیشه های منحرفی که در عصر امامت حضرت امام هادی (علیه السلام)، با رخنه در جامعه اسلامی، سبب بدنامی شیعه و تشویش افکار عمومی جامعه مسلمانان شده بود، همین نوع از «تصوف» بود. پیروان این مکتب، با نمایاندن چهره ای زاهد، عارف، خدا پرست، بی میل به دنیا و پاک و منزه از پستی ها و آلایش های دنیایی، مردم را گمراه می کردند. آنها نیز چون غلات از همگی این عنوان ها در راستای اهداف سود جویانه خود در زمینه های گوناگون بهره مند می شدند. آنها در اماکن مقدسی چون مسجد پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) گرد هم می آمدند و به تلقین اذکار و اوراد با حالتی خاص می پرداختند، به گونه ای که مردم با دیدن حالت آنها می پنداشتند با پرهیزکارترین افراد رو به رو هستند و تحت تأثیر رفتارهای عوام فریبانه آنان قرار می گرفتند. حضرت امام هادی (علیه السلام) نیز با واکنش هایی سریع و به هنگام، این توطئه عقیدتی را کشف و خنثی ساخت. نقل شده است که روزی آن حضرت با گروهی از یاران صمیمی خود در مسجد مقدس پیامبراکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نشسته بودند. گروهی از صوفیه وارد مسجدالنبی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شده و گوشه ای از مسجد را برگزیده، دور هم حلقه می زنند و با حالتی ویژه، مشغول تهلیل می شوند. امام با دیدن اعمال فریب کارانه آنها، به یاران خود فرمود: «به این جماعت حیله گر و دو رو توجهی نکنید. اینان هم نشینان شیاطین و ویران کنندگان پایه های استوار دینند. برای رسیدن به اهداف تن پرورانه و رفاه طلبانه خود، چهره ای زاهدانه از خود نشان می دهند و برای به دام انداختن مردم ساده دل، شب زنده داری می کنند. به راستی که اینان مدتی را به گرسنگی سر می کنند تا برای زین کردن، استری بیابند. اینها «لا اله الا اللّه» نمی گویند، مگر این که مردم را گول بزنند و کم نمی خورند مگر این که بتوانند کاسه های بزرگ خود را پر سازند و دل های ابلهان را به سوی خود جذب کنند. با مردم از دیدگاه و سلیقه خود درباره دوستی خدا سخن می گویند و آنان را رفته رفته و نهانی، در چاه گمراهی [که خود کنده اند] می اندازند. همه این وردهایشان، سماع و کف زدنشان و ذکرهایی که می خوانند، آوازه خوانی است و جز ابلهان و نابخردان، کسی از آنان پیروی نمی کند و به سوی آنان گرایش نمی یابد. هر کس به دیدار آنها برود، چه در زمان زندگانی او و چه پس از مرگ او، گویی به زیارت شیطان و همه بت پرستان رفته است و هر کس هم به آنان کمک کند، مانند این است که به پلیدانی چون یزید و معاویه و ابوسفیان یاری رسانده است». وقتی سخنان امام به اینجا رسید، یکی از حاضران پرسید: «آیا این گفته ها در حالی است که آنان به حقوق شما اقرار داشته باشند؟» امام در پاسخ فرمود:«بدان که هر کس به حقوق ما اعتراف داشته باشد، هرگز این چنین مشمول نفرین و طعن و لعن ما نمی شود. پست ترین طایفه صوفیانند؛ چرا که تمامی صوفیان با ما مخالفند و راهشان نیز از ما جداست. آنها یهودیان و نصرانیان امت اسلامند. همین ها هستند که سعی در خاموش کردن نور الهی دارند، ولی خداوند نورش را بر همگان به طور کامل خواهد تاباند هر چند که کافران ناخشنود باشند»[35]
مبارزه حضرت امام هادی (علیه السلام) با اعتقاد مجسّمیه
«مجسّمیه» ظاهرگرایان و حس گرایانی هستند که برای خداوند اعضا و جوارح قائلاند!! در حالی که بی تردید یکی از بزرگترین رهاورد بعثت پیامبران الهی، شناخت درست، دقیق و عمیق از توحید بوده است و انسان ها بدون آموزه های وحیانی، از دست یابی به حقیقت توحید عاجز و ناتوان بوده اند. خداشناسی و توحید از مهم ترین شناخت ها و با ارزش ترین آن ها به شمار می رود و در طول تاریخ بشریت این شناخت مبنای دعوت پیامبران الهی بوده است و شناخت الهی و بندگی خالصانه آن و تسلیم محض خداوند بودن از سویی و پرهیز از شرک و بت پرستی و تن دادن به خدایان و خدانمایان از سوی دیگر مهم ترین دعوت پیامبران الهی بوده است. «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ...»[36] اگر انسانی راه شناخت خداوند را در بعد توحید نظری با شناخت دقیق عقلی و نقلی و فطری بیاموزد و به کار بندد اندیشه توحیدی وی به درستی شکل یافته است و اگر آن چه که آموخته است را در بعد عبادی و دعایی به کار بندد در بعد عملی به توحید رسیده است.
.jpg)
شناخت و معرفت توحیدی که برآمده از آموزه های وحیانی بوده باشد بی تردید راه را بر انحراف و کجروی خواهد بست، از جمله عقاید و باورهای انحرافی که در میان برخی مسلمانان وجود داشت و در زمان حضرت امام هادی (علیه السلام) موجب اختلاف و دودستگی شده بود، باور به جسم بودن خدا و یا باور به این که خداوند قابل رؤیت می باشد!! این گروه می پنداشتند خداوند جسم است. آنان برداشت هایی بسیار سطحی و ابتدایی از دین داشتند و از درک مجرّدات و چیزهایی که از سیطره جسم و ماده خارج است، بسیار ناتوان بودند. ازاین رو، همواره بسیاری از حقایق هستی را که خارج از دایره ماده بود، انکار می کردند یا آن را تا عالم مادّه پایین می کشیدند. این خبر به حضرت امام هادی (علیه السلام) رسید و شیعیان از امام کسب تکلیف کردند. «ابراهیم بن همدانی» در نامه ای، عقاید منحرف آنان را به عرض امام رساند و از ایشان راهنمایی خواست. او به امام نوشت که افرادی پیدا شده اند که تحت تأثیر این عقاید پوچ قرار گرفته اند و می پندارند که خداوند جسم است. امام در پاسخ او برای روشن شدن پیام مکتب ناب اهل بیت (علیهم السلام) در این زمینه نگاشت:«پاک و منزه است آن خدایی که هیچ حد و مرزی ندارد! هرگز این گونه توصیف نمی شود، هیچ مثل و مانندی ندارد و او شنوای داناست»[37] از آنجا که فرهنگ و آموزه های شیعه به لحاظ این که سرچشمه ای زلال و پاک دارد، همیشه به دور از هرگونه کژی بوده، محتوای آن موجب فخر و مباهات هر شیعی می باشد؛ ولی گاه، بعضی باورها غلط به میان شیعیان نیز رسوخ کرده است که موجب افترا و تهمت به اصل شیعه شده است؛ لذا ائمه ما و به تبع آن، بزرگان ما همیشه با باورهای انحرافی به مبارزه برخاسته اند تا هر نوع غبار را از چهره شیعه اصیل بزدایند. مرحوم صدوق در ابتدای کتاب توحید خود می گوید: «آنچه باعث شد که من دست به تألیف چنین کتابی بزنم نسبتهای ناروایی بود که بعضی مخالفین به شیعه می دادند که اینان قائل به تشبیه و جبر می باشند...؛ لذا با تقرّب جستن به خداوند متعال، دست به تألیف این کتاب در راستای توحید و نفی تشبیه و جبر زدم.»[38] از حضرت امام هادی (علیه السلام) در مورد توحید سؤال می کند، حضرت می فرماید:«إنَّهُ لَیسَ مِنّا مَنْ زَعَمَ أنَّ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ جِسْمٌ وَنَحْنُ مِنْهُ بَراءٌ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ، یابْنَ [أبی] دُلَفِ إنَّ الْجِسْمَ مُحْدَثٌ واللّه مُحدِثُهُ وَمُجَسِّمُهُ»[39]؛ «کسی که گمان کند که خداوند جسم است، از ما نیست. ما در دنیا و آخرت از او بیزار هستیم. ای پسر ابی دلف، جسم حادث است و خداوند آن را به وجود آورده و به آن جسمیت داده است». و نیز سهل بن زیاد از ابراهیم بن محمد همدانی نقل می کند که به حضرت امام هادی (علیه السلام) چنین نوشتم که دوستان شما در این شهر در توحید اختلاف دارند. بعضی می گویند که خداوند، جسم است و بعضی دیگر می گویند که او صورت است. حضرت در جواب به خط خود نوشت:«سُبْحانَ مَنْ لاَ یحَدُّ وَلا یوصَفُ، لَیسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیم»[40]؛ «منزه است آن که محدود نیست و به وصف در نیاید، چیزی مانند او نیست و او شنوا و دانا است.» همچنین از سخنان برخی افراد چنین برمی آید که عقیده داشتند خداوند قابل رؤیت می باشد و با دیدگان می توان او را دید. ائمه(علیهم السلام) با این طرز تفکر نیز به مقابله پرداختند. احمد بن اسحاق نامه ای به حضرت هادی (علیه السلام) می نویسد و از آن حضرت در مورد رؤیت خدا و اختلاف مردم در این باره سؤال می کند که حضرت به صورتی مستدلّ و منطقی، رؤیت الهی را مردود دانسته، قائل شدن به دیدن خداوند با چشمان را قول به تشبیه می داند.[41] اگر چه از گذشته برخی از سنّیان معروف به اهل الحدیث، با استناد به ظواهر عباراتی مانند: «یدالله، عین الله، اِن الله علی العرش استوی»؛ برای خداوند دست و پا و مکان و زمان قائل بودند و می گفتند خداوند دیده می شود و با استناد به برخی روایات[42] خداوند را از جهاتی شبیه بندگان می دانستند. ولی امامان شیعه این باور غلط را مردود می شمردند و می فرمودند خداوند به وهم و توصیف نیاید و هیچ گونه شباهتی میان او و مخلوقات وجود ندارد و نیز مقصود از یدالله قدرت خداوند، و عرش و کرسی نیز کنایه از سیطره خداوند به همه هستی است.[43] در روزگار حضرت امام هادی (علیه السلام)، وجود برخی از روایات که موهم تجسم و شبیه بود، گفتگوهایی در این باره در میان شیعیان برانگیخت و در مواردی به ایجاد اختلاف و جبهه گیری فکری انجامید، به ویژه برخی از سخنان مبهم منسوب به هشام بن حکم و هشام بن سالم درباره صفات خداوند، به این اختلافات دامن می زد. برخی از افراد دیگر فرق اسلامی نیز همین سخنان دو پهلو و متشابه هشام بن حکم را دستاویز قرار می دادند و شیعیان را متهم می کردند که آنان قائل به تجسم و یا تشبیه خداوندند. افراد گوناگونی از وکلای امام در این باره از امام هادی می پرسیدند که نشان دهنده وجود بگو مگو های جدّی در میان مسلمانان درباره صفات خداست؛ از جمله احمد بن اسحاق قمی، ابراهیم بن محمد همدانی، محمد بن علی کاشانی، بشر نیشابوری به امام نامه نوشتند و از سخنان منسوب به هشام بن حکم درباره خداوند توضیح خواستند.[44] حضرت امام هادی (علیه السلام) به طور گسترده درباره خداوند و صفات او سخن راند و فرمود: خداوند در وهم و خیال نگنجد و از هرگونه شباهت و زمان و مکان به دور است.[45] شیعیان درباره باور های گروه قائل به رؤیت خداوند در قیامت، به امام نامه نوشته و توضیح خواستند. امام در پاسخ نوشت:«پای بندی به این نظریه به هیچ وجه جایز نیست. مگر نه این است که باید بین چشم شما و شیء انعکاسی صورت گیرد که حامل نور باشد و دیدن صورت پذیرد؟ حال اگر انعکاسی و نوری در میان نباشد و این ارتباط برقرار نشود، چگونه امکان دیدن آن شیء وجود دارد؟ در این نظریه اشتباهی بزرگ وجود دارد؛ زیرا بیننده چیزی را می تواند با چشم خود ببیند که در جسم بودن، با خود او مساوی باشد و در صورت دیده شدن، هر دو بسان هم [جسم] خواهند بود و لازمه آن، جسم دانستن خداست؛ چرا که علت ها با معلول های خود رابطه ای جدایی ناپذیر دارند».[46] حضرت امام هادی (علیه السلام) با تلاش فراوان، راه درست اندیشیدن را بیان داشته شیعیان را همواره از درافتادن به گمراهی ها حفظ نموده اند.
مبارزه حضرت امام هادی (علیه السلام) برای خرافه زدایی
یکی از آسیب های جدی در حوزه دین داری، ارائه سطحی و متحجرانه دین در عرصه جامعه است. که بسیاری از انسان های اندیشمند و پژوهشگر را دچار انزوا می نماید و برخی عناصر مدعی و ریاکار، ظاهرپرست و خرافی به عنوان شخصیت های مقدس و غیرقابل نقد مطرح می شوند. کسانی که نسبت به مبانی دینی بی اطلاع و بی اعتنا بوده و حفظ ظاهر و پوسته مکتب را مهم تر از بقای هسته و ریشه آن می شمارند. خرافه در لغت یعنی آنچه از میووه چیده شود، شاید خریف که به پاییز می گویند به مناسبت رسیدن میوه باشد. وجه تسمیه خرافه به اباطیل و اساطیر به طوری که از روایات بر می آید از آنجاست که در صدر اسلام، مردی جن زده به نام خرافه، از قبیله عذره مشاهدات خود از جنیان را برای دیگران بازگو می کرد، از آنجا که باورکردن چنین گفته هایی مشکل و غیرطبیعی می نمود، مردم سخنان او را دروغ می پنداشتند و می گفتند: این سخن خرافه است.[47] خرافه باورهای باطل و فاقد مبانی علمی–عقلانی است که با اصول و ارزش های اسلامی در تعارض و تضاد است و به لحاظ علمی و تجربی غیرقابل دفاع می باشد. در کتاب العین آمده است: «الخرافهُ: حدیثٌ مستملحٌ کذب»[48]؛ «خرافه، سخن جذاب نمکین دروغ است». برخی خرافات را این گونه تعریف می کنند: «هر نوع عقیده یا عمل نامعقول و وحشت غیر منطقی یا ترس از یک چیز ناشناخته و مرموز، خیالی، تردید یا عادتی که پایه آن ترس و جهل باشد خرافات نامیده می شود»[49] خُرافه از هر نوع آن، بد، خطرناک و ویران گر است؛ اما «خرافه های مذهبی» یا خرافه هایی که به نام دین و مذهب، در جامعه مجال طرح می یابند، بدترین و خطرناک ترین نوع خرافه ها هستند؛ زیرا تا عمق باورها و داوریهای آدمیانِ دیندار و جامعه دینی نفوذ می کنند. دیندارانی که دین شناس نیستند و یا با دین شناسان پیوند فکری و علمی ندارند، گرفتار گرداب خرافه پرستی می شوند. یا کسانی از دینداران که درد دینی ندارند و نسبت به آموزه های دینی احساس مسئولیت نمی کنند، در حقیقت شکار خرافهسازان و خرافه گستران خواهند شد. بنابراین باید گفت که اگر انسان مراقب نباشد گرفتار خرافه خواهد شد و چه بسا این خرافه گرایی فرد را از حالت دین دار حقیقی بودن خارج و گرفتار انحرافاتی نماید و او را به مقدس مآبی که خود یکی از انحرافات در امر دین است بکشاند. در دوره زمامداری متوکل عباسی، فرهنگ ناب دینی راه انحطاط پیش گرفته بود. حنبلی ها پس از یک دوره انزوا، در جامعه حضور فعال یافتند و به نشر افکار و عقاید خود مشغول شدند. در نظر این گروه، تعبد به گذشته و هر آنچه در قالب و به نام گذشتگان عرضه می شد، ارزشمند و بهره گیری از عقل در فهم آیات و روایات نکوهیده بود. از پیامد های این تفکر، تکفیر، خشونت، تفرقه افکنی، رواج ظاهرگرایی، گسترش خرافه و روایات مجعول به نام پیامبر و صحابه او بود. بازار فال گیران، ستارهشناسان، شعبدهبازان، قصهسرایان و غالیان در این دوره گرم شد. ازاین رو، حضرت امام هادی (علیه السلام) برای پاسداری از فرهنگ اسلامی که توأم با عقلانیت و اندیشه ورزی است، به مبارزه با خرافه پرداخت. آن حضرت روایات درست و نادرست گذشتگان را غربال می کرد و سره را از ناسره باز می شناساند. او روایت ها را نقد می کرد و احادیث مبهم و یا متشابه و رمزگونه را برای مردم شرح می داد. از موضوعات رایج در آن دوره، عقیده به شانس و یا شوم شمردن برخی از اشیا بود. این موضوع ریشه در عقاید جاهلی و جبرگرایان داشت. این تفکر انسان را به منفی گرایی و تسلیم و رکود و بی تفاوتی می کشاند و راه ابتکار و اقدام و فعالیت و تلاش می بندد و انسان به جای ریشه یابی مشکلات، آن را به عوامل موهوم نسبت می دهد، حضرت امام هادی (علیه السلام) این تفکر را شرک و گناه شمرد که باورمند به آن باید از آن توبه کند و فرد و جامعه مبتلا به آن را سزاوار مجازات دانست. به این روایت توجه فرمایید: حسن بن مسعود گفت: خدمت حضرت ابی الحسن علی بن محمد (علیه السلام) در آمدم؛ در حالی که انگشتم خراشیده و سواری با من برخورد کرده و شانه ام را آزرده و پاره ای از جامه هایم دریده شده بود. گفتم: وه، چه روز شومی! خدا شرت را از من بگرداند. امام (علیه السلام) فرمود:«ای حسن! تو هم که نزد ما رفت و آمد داری، گناه را برگردن دیگری می نهی که گناهی ندارد؟ حسن گوید: دانستم که خطا کردم و گفتم: ای سرورم! از خداوند آمرزش خواهم. فرمود: ای حسن! روز ها را چه گناهی باشد که چون شما به سزای اعمالتان رسید، آنها را شوم شمارید. گفتم: ای پسر رسول خدا! من (از این پس) هماره از خدا طلب آمرزش طلبم و استغفرالله گویم و این توبه من است (که دیگر تکرار نکنم). ای حسن! آیا نمی دانی که پاداش دهنده و کیفرکننده و سزادهنده به اعمال، در دنیا و آخرت فقط خداست. عرض کردم. بلی، ای سرور من! امام (علیه السلام) فرمود: پس هرگز برخلاف این (اعتقاد و یقین) مرو و برای روزها، شأن و اثری در حکم خداوند قائل مشو. گفتم، به چشم سرورم»[50] صقر بن ابی دلف، از شیعیان امام، بر این گمان بود که مقصود از روز ها در این روایت مشهور که می گوید: «با روزها دشمنی نکنید که با شما دشمن خواهند بود»، شب و روز است و این روایت شاهد بر باورهای منجمان و فال گیران است که تقدیر انسان را بسته به گردش شب و روز و ماه و ستارگان و انسان را در برابر آن دست بسته می دانند. صقر بن ابی دلف گوید: در بازداشتگاه حضرت امام هادی (علیه السلام) به دیدارش رفتم. گفتم: آقای من! روایتی از پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) وارد شده که معنای آن را نمی فهمم. امام فرمود: کدام است؟ گفتم: فرمایش پیامبر «لاتعادوا الایام فتعادیکم»، معنایش چیست؟ امام فرمود:«بله، مراد از روز ها مادامی که آسمان و زمین بر پاست، ما اهل بیت هستیم. شنبه نام پیامبر است، یکشنبه به نام امیرالمؤمنین، دوشنبه به نام حسن و حسین، سه شنبه به نام علی بن حسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد، چهارشنبه به نام موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و من، پنجشنبه به نام فرزندم حسن و جمعه نام فرزند فرزندم است که گروه اهل حق به گرد او فرایند و او کسی است که زمین را پس از آن که از ظلم و جور آکنده شد، از عدل و داد پر خواهد کرد. این است معنای ایام. پس با آنان در دنیا دشمنی نورزید که در قیامت با شما دشمن خواهند بود». امام (علیه السلام) سپس فرمود: «وداع کن و از اینجا بیرون رو که به جان تو ایمن نیستم».[51] پینوشتها:[1]. مجله پاسدار اسلام، ابوالفضل هادی منش، شماره 278، ص 33.[2]. جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ج 3، ص 216.[3]. مجلسی، بحار الانوار، ج 50 ص 164.[4]. مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 405؛ کلینی، کافی، ج 1، ص 24.[5]. صحیح بخاری، ج 8، ص 26.[6]. صحیح مسلم، ج 3، ص 100.[7]. البیان فی تفسیر القران، سید ابوالقاسم خویی صص 215-254، صیانه القران عن التحریف، محمدهادی معرفت، نزاهت قران از تحریف، عبدالله جوادی آملی، قرآن هرگز تحریف نشده است، حسن حسن زاده آملی و...[8]. امالی، طوسی، ص 580، ح 1203.[9]. تحف العقول، ص 338.[10]. همان.[11]. مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 423.[12]. زمر، آیه 67.[13]. التوحید، صدوق، ص 160، ح 1.[14]. فرقان، آیه 27.[15]. بحار الانوار، ج 30، ص 246، ح 113.[16]. تفسیر و مفسران، ج 1، ص 446.[17]. طبری، تاریخ طبری، ج 9، ص 134.[18]. سیوطی، تاریخ الخلفا، ص 384.[19]. انبیاء، آیه 49.[20]. صدوق، التوحید، ص 223.[21]. همان.[22] . بحارالانوار، ج 5، باب 2، ص 68.[23]. همان، ص 345.[24]. جوادى آملى، ادب فناى مقربان، ج 1، ص 78، اسراء، چاپ چهارم، 1385.[25]. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج 5، ص 214.[26]. باقر شریف القرشی، حیاه الامام الهادی، ص 468.[27]. همان، ص 46.[28]. حر العاملی، وسائل الشیعه، ج 18، ص 555.[29]. رجال کشی، ص 518.[30]. رجال کشی، 521.[31]. عنکبوت، آیه 45.[32]. رجال کشی، 435.[33]. همان، ص 441.[34]. همان، صص 516-518 .[35]. شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج 2، ص 58.[36]. نحل، آیه 36.[37]. صدوق، التوحید، ص100.[38]. همان، صص 17-18.[39]. همان، ص 104، ح 20.[40]. کلینی، کافی، ج 1، ص 156، ح 5.[41]. همان، ص 109، ح 7.[42]. کنز العمال، ج 1، ص 234.[43]. عروسی الحویزی، نورالثقلین، ج 2، ص 39.[44]. عطاردی، مسند الامام الهادی، ص 92.[45]. صدوق، التوحید، ص66.[46]. طبرسی، الاحتجاج، ج 2 ص 486.[47]. دهخدا،1373ش،ج 6، ذیل خرافه.[48]. فراهیدى، خلیل بن احمد، العین ، قم: هجرت ، چاپ دوم، 1410ق.[49]. جاهودا، گوستاو، روان شناسی خرافات، ترجمه: محمدتقی براهنی، تهران: آسیم.[50]. تحف العقول، ص 502.[51]. معانی الاخبار، صدوق، 123. منبع: تحلیلی بر تاریخ و سیره امام هادی علیه السلام و زیارت جامعه کبیره، محمدهادی یدالله پور، قم؛ دفتر نشر معارف، چاپ اول، تابستان 1394ش.